سمير عطا الله
در ابتدای حوادث سوریه شبکهها تصاویر زنده از پناهندگان در مناطق بسیاری پخش میکردند از جمله مناطق مرزی با ترکیه. چیزی که در آن صحنهها بیشتر جلب توجه میکرد، پناهدگان فقیر و صحنههای بدیع طبیعی بود که درکنار مدرنترین راههای اروپایی کاشته شده بودند. آن تصاویر مرا دائم به یاد شاعر فقید محمد خالد القطمه میانداخت که یک بار از کویت، جایی که با هم کارمیکردیم به سوریه رفت تا قطعه زمینی کوچک بخرد و درآن خانهای بسازد تا روزهای آخر زندگی را درآن بگذراند. برگشت و درباره ییلاق «کسب» و زیبایی طبیعت آن میگفت تا جایی که تصورکردیم او حقیقت را به شعر و خیال میآمیزد. اما مناظری که از خاک سوریه دیدیم فراتر از توصیف بود.
مشکل این بود که آن زیبایی پر از پناهنده بود. انسانهایی که خانه، خوشی و آرامش و ثبات خود را ترک میکردند و به کشوری غریب میرفتند هرچند با آنها هم مرز باشد. و در یک ساعتی تبدیل به غریبههایی گم گشته در ناشناختههایی بی انتها میشوند. مطبوعات ما برای نمایش حوادث سال گذشته دربرابر مسئلهای فاجعه بار درنگ کردند که سراسر جهان را دربرمیگیرد. میلیونها مرد، زن و کودکی که در اطراف جهان، سر مرز کشورهایی که زیربار پناه دادن و قبول آنها نمیروند سرگشتهاند. و هزاران فرد دیگری که درسرما و خستگی و ترس