امیر طاهری
«ترامپ در تهران!»... این نام اوپرتی است که برخی از طرفداران «واقعگرایی سیاسی» در آمریکا تصور کردهاند، کسانی که به جای لقبی که جی. کی. چسترتون پیشنهاد کرد: «باشگاه مشاغل عجیبوغریب»، خود را «شورای روابط خارجی» نامیدهاند.
نکته جالب اینجاست که بخش «واقعگرایانه» این کلیشه انگلیسی-آلمانی کاملاً گمراهکننده است؛ آنچه در اینجا مطرح میشود، هیچ ارتباطی با واقعیت ندارد، بلکه صرفاً تخیل است.
واقعیت این است که طرفداران واقعگرایی سیاسی معمولاً به یک کشور نگاه میکنند، فردی را که در یک مقطع زمانی خاص «شخصیت مهم» تلقی میشود، شناسایی کرده و تلاش میکنند بدون توجه به ملاحظات اخلاقی، آرمانگرایانه و حتی ژئوپلیتیکی با او معامله کنند.
هانس مورگنتا، استاد آلمانی-آمریکایی، یکی از برجستهترین حامیان این رویکرد بود. او، مانند هموطنش کارل مارکس که به دنبال «قوانین تاریخ» میگشت، تلاش کرد «قوانین سیاست» را کشف کند، آنگونه که در روابط بینالملل نمایان میشود. در نگاه او، مفهوم قدرت